تاوان اشتباه!
در كشور به رغم وجود و حضور نيروهاي خارجي بعد از انتخابات، درگيري و خشونت رو به افزايش گذاشته است. در گذشته مركز ثقل درگيريها در غرب و جنوب غرب بود اما الان وضعيت به گونهايست كه به ساير مناطق هم اين در گيريها گسترش يافته است در ماهاي اخير كه مرگبارترين ايام براي سربازان خارجي در افغانستان بوده است گمانه زنيها براي رازگشايي و دليل يابي قدرت روز افزون طالبان، پديدايي جنگجويان ناشناختهاي ديگر، در برخي مناطق، ادامه دارد و هركس و گروهي علت لنگيدن كار را در يكجايي ديده اند.
فرصتهاي از دست رفته
دولت افغانستان و جامعه بين المللي، در زمانيكه امكان سركوب كامل طالبان وجود داشت با اين گروه وابسته و متحجر مماشات نموده از آنها براي مذاكره و صلح دعوت نمود غافل از آنكه در قاموس اين گروه صلح و مفاهمه معنا نداشته و طالبان فقط يك زبان عالي شان ميشود و آن زور است و بس. اما اينك كه طالبان رابطه را در خارج برقرار داشته و ميخ را در داخل كوبيده، ديگر افسوس بر ايام گذشته و فرصتهاي بر باد رفته هيچ دردي را دوا نميكند.
زمانيكه نيروهاي انگليسي و امريكايي در هلمند، قندهار، غزني و زابل به جاي كمك به مردم، به طالبان پول و اسلحه ميداد و تعدادي را بنام طالبان انگليسي و امريكايي به وجود ميآوردند، بايد فكر اينجايش را هم ميكردند كه روزي آنان با سلاح كه در اختيارش گذاشته اند، به سينهاي خود تان خواهند كوبيد. واقعيت اين است كه امريكاييها و انگليسيها در مقابله با طالبان دچار اشتباه استراتژيك شده اند آنها فكر ميكردند كه با تعامل و همكاري با طالبان آنان را متقاعد به همكاري ميكنند در حاليكه طالبان، آنان را متجاوز و كافر ميخوانند، چطور با كافران از سر سازش و صلح رفتار ميكنند آنها اعتقاد شان اين است كه خارجيها در افغانستان تجاوز كرده اند و بايد با آنها جهاد نمود.
ايجاد بستر شورش
جامعه بين المللي و غرب در سالهاي حضور خود در افغانستان كمكهاي خود را در جاهاي اختصاص دادند كه كانون بحران و جنگ بود. در هلمند و قندهار هم جنگ وجود داشت و هم بازسازي جريان داشت. اين به معناي آن بود كه نيروهاي «ناتو» مناطقي را به حساب ميآورند و به آنها كمك ميكنند كه در آن مناطق درگيري و جنگ باشد.
شايد غربيها فكر ميكردند، مناطق امن، درتحت حاكميت است اولويت بازسازي بايد به مناطق بحران خيز و خطوط درگير، اختصاص يابد تا آنها به اردوي دولت بپيوندند. اما فكر نكرده بودند كه اين سياست خود تحريك كننده و زمينه ساز بستر شورش است زيرا مناطق امن هم ميگويند بايد در مناطق خود درگيري ايجاد نمود تا از كمكها و امتيازات بازسازي بهره مند شوند و الا كسي براي افراد صلح جو و مكان آرام امتيازي نميدهد در نتيجه اتفاقي مثل جريان نورستان پيش ميآيد كه در طول سالها آرامش و صلح مردمان اين مناطق از چشمها افتاده بود و از صفحه دلها محو شده انگار نورستاني و هزارستاني در اين كشور عقب افتادهاي خاكي وجود ندارد. لذا نيروهاي ناشناسي براي اعلام موجوديت خود اسلحه در دست ميگيرند و امريكايي ميكشند. طالبان هرچه آدم كشتند بيشتر در دل دولت جا افتاد و غربيها بيشتر عزيزشان داشتند و ارجمند شان پنداشتند. امروز نورستان، فردا هزارجات و صفحات شمال هم به كافركشي روي خواهند آورد تا عزيز شان بدارند.
اصرار بر اشتباهات گذشته
در روزهاي اخير درخاستهاي فرمانده امريكايي براي افزايش نيروي نظامي در افغانستان، گرچند از طرف متحدان امريكايي بي پاسخ مانده و حتا اوباما با مخالفان سرسختي در كنگره امريكا مواجه است، ولي واقعيت آنست كه نيروهاي غربي بازهم دچار اشتباه ميشوند، افزودن نيروي نظامي در افغانستان كليد فروخواباندن بحران و ايجاد صلح نيست بلكه انداختن آب روي شعلههاي آتش است. جامعه بين المللي بايد قبول كنند كه بهترين روش آموزش، تقويت و تجهيز نيروهاي افغاني ميباشد كه با آداب و رسوم و روشهاي جنگ و صلح در اين كشور آشنايند. آنان نبايد نيروي نظامي در افغانستان گسيل بدارند بلكه بايد پول و اسلحه و نيروي فني براي بازسازي افغانستان بفرستند. اگر امريكاييان مناطق امن و آرام به ساختن و آبادكردن ميپرداختند و شغل براي مردم ايجاد ميكردند، امروز مناطق جنگ زده و بحراني براي آرام ساختن و برقراري امنيت مسابقه ميگذاشتند، زيرا امنيت در اين كشور امتياز محسوب ميشد. اگر نورستان، هزارجات و صفحات شمال به دليل امنيت و برقراري صلح، جادههايش آسفالت ميشد و فابريكههاي براي ايجاد اشتغال ساخته ميشد، مردم هلمند و قندهار خود براي برقراري صلح و امنيت به پا ميخاستند و براي طالبان استدلا ميكردند كه حضور غرب به آباداني كشور انجاميده است. بنا براين راه غلبه بر بحران مبارزه اصولي با طالبان و سرعت بخشيدن بر بازسازي افغانستان است و نه غير از آن.
تاوان اشتباه
مردم افغانستان با اعتماد به جامعه بين المللي، انتظاري جز آباداني كشورش نداشتند انتظاري كه تبديل به روياي دست نيافتني گرديده است. امروز به تعداد و اندازهاي ولايات افغانستان كشورهاي خارجي در اين كشور امده اند اگر واقعا قصد آبادكردن افغانستان را دارند هر كشور يك ولايت افغانستان را به منزلهاي يكي از شهرهاي خود پنداشته و آن را بسازند. اين سخن قاطبه مردم افغانستان است كه حضور جامعه بين المللي براي مردم جنگ زده افغاني هيچ نان و آبي به ارمغان نياورده است.
حال كه همه به بن بست رسيده اند اين مردم است كه بايد تاوان اشتباه دولت و جامعه بين المللي را پس بدهند. در جنگ بسوزند و بسازند و همچنان در اين ويرانه در انتظار صبح صادقي باشند كه پرندهاي آزادي نويد صلح واقعي و رهاي جمعي مردم را از اسارت فكري طالبان و بي توجهي غربيان را بدهد به اميد آن روز. بدرود.
بحران اعتماد!
در اول ميزان 1388 بعد از انتخابات رياست جمهوري قوماندان ارشد و تامالاختيار امريكا آقاي «مككريستال» در افغانستان در اظهاراتي صريحي بر بحران اعتماد ميان دولت و مردم و نيز مردم افغانستان و جامعهاي بينالمللي اعتراف نموده و هشدار دادند كه غرب در افغانستان، فرصت را از دست ميدهد. وي بر گسيل داشتن عساكر بيشتر امريكايي در افغانستان تاكيد ورزيد كه در غير آن، به قول وي امريكا ابتكار عمل را در افغانستان از دست خواهد داد. سخنان اين فرمانده جديد امريكا در افغانستان از زواياي چندي قابل تحليل است كه هم براي جامعهاي افغاني حايز اهميت است و هم براي جامعهاي بينالمللي و غرب قابل تامل و درخور دقت ميباشد.
پارادوكس!
با آغاز كمپاين كانديداهاي رياست جمهوري، مردم به يكباره شاهد تحولاتي غافلگير كنندهاي بودند، كه نشاندهندهاي پيچيدگي و غير قابل پيش بيني حوادث سياسي در افغانستان است. هيچ رخدادي از قبل، بر اساس پلان كاري و نياز جامعه ترتيب نمييابد، بلكه بر اساس سلايق آني و از سر نياز شخصي برپايهاي پنهان كاريهاي پشت پرده، اتفاق ميافتد.
غفلت سياسي يا ناپختگي عقلاني؟
در ماهاي اخير و در آستانه انتخابات رياست جمهوري ابتدا جنجالهاي بر سر تصويب قانون احوال شخصيه شيعيان در پارلمان پديدار گرديد، كه به تعليق آن از دستور كار پارلمان انجاميد. اما بعد از ماها كشمكش جناحي بيحاصل، الان به صحنه خيابانها كشيده شده و به در گيري خياباني ميان موافقان و مخالفان تبديل گرديده است. به همين دليل به تذكرات چندي در باب انتخابات و حضور شيعيان در آن اشاره ميگردد.
بررسي جامعه شناختي قدرت در افغانستان، نشان مي دهد كه ساختار قدرت سياسي بعد از انتخابات رياست جمهوري 1383 با نوعي انحراف خزنده و آرام مواجه بوده است. ساختار قدرت را در افغانستان، قبل از پروسه اي «بن» و فروريزي نظام قرون وسطايي طالبان، حكومت قبيله اي وملوك الطوايفي ودر برترين وجه «فيوداليسم» ارباب رعيتي، شكل ميداد.
اما بعد از فروپاشي طالبان ونشست بين المللي «بن» ساختار قدرت سياسي كاملا دگرگون گرديد ونوعي نظام پوپوليستي (populisme)يا «همه باهم» را جايگزين آن نمودند. پوپوليسم، نظام فوق طبقاتي وتوده گرا، است كه متكي به بازوان قدرتمند توده هاي اجتماعي ميباشد. ليكن در افغانستان، نظام پوپوليستي باماهيت «چندقومي» ومشاركت اقوام، بوجود آمد زيرا؛ تمامي اقوام باتمامي تنوعات وگوناگوني نگاهها وتلقيهاي خود، با مساعي بين المللي، متناسب باحضور سياسي وموقعيت اجتماعي خويش، در ساختار قدرت سهيم گرديدند.
نقدي برطالع نحس فيلمي از هاليوود
بدون شك رسانه اي سينما از تاثير گزارترين رسانه هاي ديداري ميباشد كه تاثيرات جادويي آن در زيبايي وجذابيت تصويري آن نهفته است بهمين دليل سينما مخاطبان جهاني انبوه دارد و در دنيا شركتها و موسسات فيلم سازي مهمي هستند كه روي فيلم وساختن سريالهاي اجتماعي واقتصادي سرمايه گزاري ميكنند. «هاليوود» از جمله اي اين شركتهاي جهاني وچند مليتي است كه در امريكا موقعيت دارد با اينكه «هاليوود» يك شركت است اما درآمد خالص پولي آن در سال، برابر درامد خالص ملي سه كشور آسيايي ميباشد كه نشاندهنده قدرت پولي واقتصادي آن است.
احمدي رشاد در گفتگو با سايت جاغوري فرهنگ
آقاي احمدي رشاد كار شناس ارتباطات و فرهنگ كه بتازگي از سفر داخل بازگشته اند ودر همايشي در مدرسه حجتيه شركت كرده بودند، سايت جاغوري فرهنگ با ايشان در مورد تاثيرات تكنولوژي جديد پيام بر فرهنگ عمومي، مصاحبه ي داشته اند، كه بدليل تازگي كلام ايشان ونكاتي كه در مورد وضعيت فرهنگي داخل كشور، در اين گفتگو پوشش داده شده بود لازم ديده شد اين گفتگو را براي خوانندگان ابراز، نيز انعكاس بدهيم.
سايت جاغوري فرهنگ: جناب آقاي احمدي رشاد ورود تكنولوژي ار تباطات جمعي، در يك جامعه سنتي چه پيامدي داشته ونحوه اي تعامل مردم با آن را بيان بفرماييد؟
احمدي رشاد: بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين.قبل از پاسخ به اين پرسش، ناگزيرم به دو نكته اشاره اي داشته باشم. نكته نخست عبارت است از
1- تغيير گفتمانهاي اجتماعي؛ در جامعه امروز ما گفتمان حاكم وموجود اجتماعي، با گفتمان حاكم در گذشته تفاوت چشمگير پيدا نموده تا آنجا كه برخي مسايل كه در سابق، ارزش ومعيار سنجش رفتارها ورويه هاي اجتماعي محسوب ميگرديد؛ امروزه كارآيي، كارامدي ومقبوليت اجتماعي خود را از كف اده اند. مثلا زماني در ايران ، گفتمان رايج"دفاع از مستضعفان وپا برهنگان " بود ودر زمان آقاي خاتمي ، گفتمان ديگري پديدار گرديد بنام "جامعه مدني" و"مردم سالاري ديني" اما امروزه در جامعه ايراني، از اين گفتمانها خبري نيست وگفتمانهاي ديگري جايگزين آن گرديده است. در افغانستان امروز، نيز؛ گفتمان هاي سابق تغيير كرده وگفتمان موجود وحاكم" دمكراسي وآزادي" كه بامحوريت علم خواهي وآگاهي طلبي مردم همراه گرديده است وبنظر من اين روند مطلوب وقابل قدر است.
هویدای عزیزسلام !
دنیای سایبر، فضای مناسب نقد وگفتگو میباشد. نقدهای عالمانه وفارغ از غرض ورزیهای جانبی، می تواند در گشایش افقهای علمی، ادبی وهنری جدید موثر واقع شود. از سوی دیگر، شیفتگیهای افسونگرانه، که موجب تابو شدن شعر میگردد، را جهت عقلانی وعلمی ببخشد.
شعر میراث عظیم وماندگار بشری است . به رفتارهای قیم مابانه وغیر عالمانه نیاز ندارد آنگونه که برخی دوستان وشیفتگان شعر وشاعری به دفاع ازجریان شعر، بر می خیزند ؛ تصور فرزند خواندگی شعر را در ذهن می آفریند؛ انگار جریان شعر زاده وپرورش یافته دست مبارک آنان است.
نا برابری در برادری!
تاملی بر کار کرد دولت کرزی
کار نامه دولت افغانستان را ازوایای متفاوت، میشود به مطالعه گرفت سیاستها،تصمیمها، اقدامات وپلانهای کاری، مضامین است که دیدگاههای انتقادی زیادی نسبت به اعمال سیاستهای راهبردی وشیوه های اجرایی آن،وجود دارد زیرا در آستانه انتخابات جدید،قرار داریم اکنون کارکرد دولت کرزی درمعرض نگاههای منصفانه، موشکافانه ودقیق هر افغانی قرار دارد که میتواند نسبت به آن قضاوت و داوری داشته باشد.
علی رغم تمامی کاستیها،ناراستیها و ناشکیباییهای اجتماعی، امروز؛ کشور، درمرحله ی حساس عبور از بحران مشروعیت سیاسی موقعیت یافته و گامهای استواری را بسوی ایجاد مشارکت سیاسی اقوام برداشته است. اهمیت گرانسنگ این تحول،خود را آنجا آشکار میسازد که قبلا چرخش سیاسی قدرت، بامحک زور وتحمیل اراده ی فردی به آزمایش گرفته میشد ومردم درحاشیه قدرت جای میگرفتند ولی اکنون در سایه قانون وبا اراده ی آزاد سیاسی مردم،دولت ملی، تعیین میشود ومردم درخانه ی خویش صاحب حقند .
افراد انساني بر اساس ميل طبيعي مي خواهد با ديگران و محيط پيراموني ارتباط برقرار كند ساختار روح و روان آنان به گونه اي است كه دو اصل تأثير پذيري و تأثير گذاري از ويژگيهاي ذاتي آن است از همين رو موجب برقراري ارتباط و شكل گيري تعامل اجتماعي مي گردد بر اساس اين دو اصل، افراد در فرايند مهاجرت، در منگنه ي تأثير پذيري بيشتر قرار دارند حتي نشانه ها و علايم حياتي وجود دارد كه به مثابّه ي آمادگي مهاجرين در پذيرش هنجارها، ارزشها و معاني جديد است بسيار طبيعي نيز هست؛ افرادي كه گونه هاي رفتاري متفاوت، با فرهنگ غالب، در جامعه را دارد فرهنگ غالب با برجستگيها و امتيازهايي كه دارد به سركوب فرهنگهاي اقليت مي پردازد و فرهنگهايي كوچك در مرور ايام ، ويژگيها و تمايزات خود را از دست داده و در فرهنگ اكثريت جذب مي شوند. نفس اين انفعال در بطن فرهنگ تضعيف شده ويژگيهاي تأثير پذيري مهاجرين را عیان مي سازد خصوصاً كه الگوهاي رفتاري و معيارهاي كرداري فرهنگ اقليت، با انقطاع از مركز، درمعرض آسيب پذيري جدي تر قرارمي گيرد و قدرت پاسخگوي به نيازها و خواستهاي اجتماعي ر ا بطور کامل از كف مي نهد و در ايجاد تعامل، باتنگناهاي عظيمي مواجه خواهد شد ولي؛ اگر روند الگوپذيري با هدايت عقلاني توأم گردد مسلماً آموزشها و آموخته ها در مسير نوسازي و نوشدگي و توسعه همه جانبه ي اجتماعي و فرهنگي جهت مي يابد و مهاجران در غربت از رشد، تعالي و آموزشهاي هدفمند برخوردار مي گردند.
گزارش تخیلی از آسمان شهر تا شهرآسمان!
روز پنج شنبه ساعت پنج عصر بود که من وعلی تصمیم گرفتیم گزارشی از شهر "علی اباد" تهیه کنیم. اخرشنیده بودیم که علی اباد شهر است. اما ندیده بودیم! رفتیم تا بلیط سفررا تهیه کنیم لکن؛ نمی دانستیم برای کجا ؟
زیرا همه شنیده بودند "علی اباد" شهر است اما ندیده بودند! به هر صورت، به بلیط فروشی نزدیکترین ترمینال شهر،مراجعه کردیم وقتی از بلیط فروش، جویاشدیم؛خنده ی معناداری کرد وباتعجب گفت: شما هم شنیده ایدعلی اباد شهراست وهیچ نگفت !! بعد ازآن، ازهرکس جویای بلیط می شدیم سرتکان می دادند وباچشمان درشتشا ن، زل زل نگاه می کردند وبس! تر مینال را بدون بلیط رها ساختیم وبه منزل بازگشتیم.
اما؛ من ودوستم، تصمیم خود را گرفته بودیم؛ باید دراین سفر می رفتیم حتا بدون وسیله!! این گزارش مخاطبان خاص خود را داشت. آخرازشما چه پنهان،! همه شنیده بودند علی اباد شهراست اما ندیده بودندکه ....؟
بالاخره درساعت پنج صبح روز 5/5/1385 من وعلی با موتور گازی بسمت شهرعلی اباد، حرکت کردیم . جاده ی علی آباد از اسما ن شهرتا شهراسمان امتداد یافته بود. اطراف ان، بادرختان سرسبز وگلهای نرگس ، یاس ویاسمن پوشید ه بود و فضای عطرآگینی را به وجود آورده بود.
سفرازآسمان شهرما، تا شهرآسمانی علی ابا د، درنظر، راه طولانی و دورودرازی بود.اما با یک چشم به هم زد ن من و علی، به دروازه ی شهرعلی اباد، رسیدیم. تابلوی بزرگی خوش امد گویی به شهر را نمایش می داد ومن وعلی، ازخوشحالی درپوست خود، نمی گنجیدیم زیرا؛ شا ید برای اولین با ر، ما دیده بود یم که علی اباد شهراست!.
دربرزخ سنت ومدرنیزم
نقد گونه ای بر فیلم طعم گیلاس ساخته ی کیارستمی
طعم گیلاس، از بلند فیلمهای آقای کیارستمی میباشد که بینند گان رابه تفکر وامیدارد، زیرا روایت تلخ، از سرنوشت انسان ارایه میدهد، ناپیدایی، گم گشتگی،حیرانی وغلتیدن دردامن تردید، درذهن کنجکاو بیننده، ابهام آمیز وسوال برانگیز مینماید. افکار فلسفی گونه ی"کیارستمی"درطعم گیلاس،واقعیت یک عصر ونسل که سایه ی صنعت وتکنولوژی، سخت برآن، سنگینی مینماید،را بازگو میکند.
سوژه ای "کیارستمی" انسان فروغلتیده در دامن تردید است که درجاده ی پرپیچ وخم روزگارش، فشار حوادث وی را درباد هراسناک بحران هویت وگم گشتگی، پیچانده وگاهی درزیر ارابه های سنگین ماشین صنعت وتکنولوژی، می افگند وگاهی در دامن زرد وخزان شده ی طبیعت،رها میسازد او درمانده و مستاصل است، از اصل خویش جدا شده و به ایده آلها وآرزوهایش، ناییل نیامده است.
یخچال مادرجان شکوه وانگاره مفتخواری!
پدیده ی مهاجرت جدا ازگوناگونی عوامل دخیل درآن، یک پدیده ی بین المللی میباشد، که تمامی کشورهای جهان، باآن درگیرند، تا حالا کنوانسیونهای مختلفی میان کشورها در سازمان ملل،درباره ی مهاجرت به تصویب رسیده که جمهوری اسلامی،هم،انان را امضا نموده است.
مهاجران افغانی نیز درچارچوب همین قوانین، سالهاست که درایران زندگی میکنند، چنانچه خیلی ازایرانیها در کشورهای دیگرجهان، زندگی مینمایند.
برنامه طنز چارخونه را که ازشبکه سه جمهوری اسلامی ایران، پخش میشود، تقریبا همه دیده اند ویا داستان آنرا شنیده اند،این برنا مه، بدلیل قابلیتهای سرگرمی وطنزش، توانسته ذهنیت جوانان زیادی را مشغول خود سازد وادبیات آن، درگفتگو های متعارف مردم، رسوخ نموده و وردهای طنز آمیززبان گروههای مختلفی ازجوانان ونوجوانان را تشکیل بدهد.
در طنز چارخونه بگونه ی طنزآمیز، زندگی مهاجران افغان، درایران وآمیختگی آن، بازندگی ایرانیان، بعنوان پدیده ای اجتماعی درکنار سایر مسایل اجتماع، به تصویر کشیده شده است؛ گرچند این برنامه بدلیل توجه به این پدیده وبه تصویر کشاندن برخی واقعیتها، کاری شجاعانه ازخود بروزداده وگوشه های محدودی ازتعامل افغانیان وایرانیان را نشان داده است اما میتوانست نگاه واقع بینانه تری را به این پدیده به تصویر کشاند.
طنز چارخونه دیدگاههای انتقادی زیادی را درمحافل فکری وهنری ایرانیان وافغانیان، موجب گردیده، برخی نوعی ادبیات وبرخی دیگر رفتار شخصیتهای اصلی داستان رابه باد انتقاد گرفته اند اما این قلم، از زاویه دیگر، به این برنامه طنز درصدا وسیما،پرداخته وداستان "یخچال مادرجان شکوه" را به خوانش انتقادی گرفته است، امید که فقط بعنوان یک دیدگاه انتقادی به آن نگریسته شود.
ازگرایشات مائویستی تا تمایلات فمینیستی
نقدی بر جمعیت انقلابی زنان افغانستان(راوا)
تحولات و رخدادهاي سياسي پرشتاب دهههاي اخير در افغانستان، حاصل تعارض و تهافت سنت و مدرنيته در يك ديدگاه كلان و پرشمول، ميباشد تحولاتي كه با خشونت قرن بيست و الزاماتي خاص جهان دو قطبي، توام گرديده و تاثيراتي خاص خود را، بر جريان تعاملات سياسي، در كشور تحميل نمود. در اين فرايند جريانها، سازمانها و جنبشهاي سياسي و فكري زيادي در كشور پديد آمدند كه نميتوان آنان را بريده از تحولات سياسي قرن 20 تحليل و تفسير نمود زمانيكه نظامهاي سوسياليستي با قرايتهاي چيني و روسياش، به ايديولوژي عالمگير جهاني تبديل ميگرديد و قطب كمونيسم در نظام دو قطبي، از وزنهي قابل اتكايي برخوردار بود كمتر جرياني باورش بر اين بود كه روزي اردوي قدرتمند نظامهاي سوسياليستي در مقابل نظامهاي ليبرال دموكراسي، زانو ميزند به همين دليل احزاب و جريانهاي سياسي و فرهنگي كه در دهههاي 40 تا 60 شمسي شكل ميگرفتند، غالبا متاثر از فضاي سياسي و گرايشات حاكم بر نظام دو قطبي در جهان، با تمايلات سوسياليستي افراطي پديد ميآمدند حتي جريانهاي اسلام گرا و جريانهاي ليبرال، كه در آن عصر و زمان وجود داشتند. گر چند داراي تمايلات ملي و اسلامي بودند اما ادبيات سوسياليستي و سياسي چپ، بر منش و روش آنان غلبه مينمود و سايهي نامريي خود را بر تصميمهاي سياسي، تحميل ميكرد
طبیعی پنداری ازادی در دیدگاه کلاسیک
در دنیا ازادی ازمفاهیم والا ومقدسی است که هر کس بنحوی انرا تمجید وستایش کرده است از افراد جانی وستمکار گرفته تا ادمهای مظلوم وستمدیده، حاکمان ومحکومان، برخورداران وناداران، مومنان وکافران،زیبا رویان وکریه چهره گان همه وهمه در وصف وستایش ازادی کم نگذاشته اند وانرا از حقوق طبیعی واولیه ای هر انسانی محسوب نموده اند.
رسانه وگسترش جامعه مدرن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تبلیغ پیام دین،ضرورتهاوروشها
در دنياي مدرن و پيشرفته كنوني كه بشر با انفجار اطلاعات مواجه و انقلاب بزرگ ارتباطات را، درسايهپيشرفتچشمگير وسايل و تكنولوژي ارتباطات تجربه ميكنند ، دين و آموزههاي ديني به مثابهي مهمترين داشتههاي تاريخي و آموختههاي سنتي بشر، در فرايند انقلاب ارتباطاطي به چالش فراخوانده شده است .
برخورد وگفتگوی تمدنها ورسانهها
تحولات و رخدادهاي جهاني بعد از فروپاشي بلوك قدرتمند شرق و اتحاد جماهير شوروي، شكل و ظاهر اعجابانگيز و دور از تصور براي صاحب نظران بين المللي، پيدا نمود.در سال 1917 ميلادي وقتي انقلاب بلشويكي اتحاد جماهير شوروي جرس بر داشتوموج طوفندهيآن به سرعت جغرافياي فكري وبینالمللی را در مينورديد، براي همه اين باور قالبي را ديكته نموده بود كه ماترياليسم تاريخي "ماركس" قرنها عمر خواهد كرد و منظومهي فكر و انديشهي جوامع بشري را هم چنان فتح خواهد نمود.
نظریه داروین وبرایند های بجای مانده
دردنیای مدرن وپیشرفته ی امروزباتوجه به گسترش روزافزون ارتباطات وگردش سرسام اوراطلاعات، فعالیتهای وسیع علمی وتکنولوژیک درجوامع انسانی انجام می پذیرد این تلاشهای علمی به کمک فناوری جدید باسرعت چشمگیری به تولید دانش می انجامد.
ازدست اوردهای مهم تولید "دانش جدید"دردنیای کنونی،کشف رازهای نهان واشکارشدن اضلاع پنهان تئوریها ونظریه های علمی می باشد که روزی وروزگاری سایه ای این نظریات بمثابه ای "پارادایم" بی بدیل،برهرنوع انکشاف علمی وتحولات فکری سنگینی مینمود.
ماه مبارک رمضان گذشت!
باقدری تامل روشن میشودکه درحقیقت روزه نگذشته زیرادرسال اینده ما دوباره درملاقات ان ایام مبارک، خواهیم رفت.ولی انچه گذشته وقابل بازگشت نیست عمر ما وشماست، گذشتن ان گذشتی است که برگشت،دران،نیست انچه دران برگشت است گذشتش،موقتی است.
بنابراین باید ازخود سوال کرد که درماه مبارک، چه تحولی را درخود ایجاد کرده ایم وتا چه اندازه توانسته ایم از اثار اجتماعی روزه بهره ببریم؟ ایا درفکر فقرا،انانکه بدلیل نداشتن "قوت لایموت"همواره در روزه دایمند، بوده ایم؟
دریک دسته بندی کلان، جوامع انسانی متشکل از جماعت دارا ونادار است،گروه ناداران درکشورهای جهان سوم،یاهمان جهان بازمانده اکثریت جامعه را شکل،میدهند ودرکشور به خون غنوده ما که سالها جنگ راتجربه کرده اند،گروه ناداران اکثریت قریب به اتفاق رابوجود میاورند، لذااهمیت اثار اجتماعی روزه، ارزش مضاعف، پیدا میکند.
یکی ازفلسفه های اساسی وبنیادی وجوب روزه دراموزه های اسلامی،لمس ودرک گرسنگی وطعم تلخ ناداری،توسط گروه متمول وسرمایه دار وجماعت برخوردار،درجامعه اسلامی میباشد تابرخورداران جامعه به کمک ناداران،بشتابند ودست نوازش، برسر یتیمان بکشند بی بضاعتان باکم بضاعتان ومتمولان دریک سفره درکنارهم،بنشینند وبدینطریق فاصله اجتماعی،کم وکمترشده روحیه جمعی،اعتماد متقابل اجتماعی،ایثار وفداکاری انسانی شکل برجسته وعینی تر،پیدا خواهد کرد.
روزه گرفتن بمعنی صرف دهن بستن ونخوردن اب و غذا،نه ارزش عبادی دارد ونه اهمیت اجتماعی وانسانی،روزه واقعی انست که تغییر وتحول درونی درانسان ایجاد شود حاکم بجایی محکوم،غنی درجای فقیر خود را احساس کند وطعم گرسنگی را به شکل عینی، لمس کند.